103
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:47
با وجود اینکه دلم میخواهد تعداد خواننده هایم زیاد شود نمی دانم چرا کم شدیم! این هم اضافه شد به حس بی کفایتی ام! مدت ها درس خواندم و در تمام طول تحصیلمxa0 به جز آن سال کنکور لعنتی، معدلم از 19 پایین تر ن
100
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 19:13
از موقعی که پامو تو کلاس اول دبستان گذاشتم تا امروز که 27 سال دارم، همیشه محصل بودم. حتی بین کارشناسی و کارشناسی ارشد هم استراحتی نداشتم. بالاخره امروز قراره فارغ التحصیل بشم. ساعت 3 صبحه و من از استرس دفاع فردا بی خواب شدم... حس عجیبی دارم. انگار از بعد دفاع زمان برای من طور دیگه ای خواهد گذشت... د...
90
-
تاریخ: 1397/7/20 ساعت: 11:11
تلگرام هم قطع شد و من همه 40 دوست عزیزم را از دست دادمxa0 و برگشتم به بلاگفای خودمان. سروش هست اما فقط هفت عزیز امدن به سروش. با فضاش زیاد راحت نیستم ام
91
-
تاریخ: 1397/7/20 ساعت: 11:11
خیلی مسخره است. زنگ زده ام برای خرید. فعلا نمی فروشند...چون قیمت دلار در حال تغییر است...خدایا این درد را به کجا ببریم....؟ این جنس ها که از قبل موجود بوده چرا باید تغییر کند؟ و بر فرض که تغییر قیمت منطقی باشد...چرا با تغییر دلار حقوق معلمان و کارگران و ... تغییر نمی کند؟ خاک بر سر ما مردم که بنده ی...
92
-
تاریخ: 1397/7/20 ساعت: 11:11
این روزها که بیکاری بیداد میکند رونق کسب و کار اینترنتی هم به خاطر راحتی و هم به خاطر دسترسی از راه دور به شدت رو به افزایشه. امروز یک سایت برای علاقه مندان به آشپزی معرفی میکنم که توی خونه راحت میتونید طعم دلچسب غداهاتون رو با دیگری به اشتراک بگذارید. البته اگر هنرهای دیگری هم دارید سایت های دیگری ...
96
-
تاریخ: 1397/7/20 ساعت: 11:11
ممنونم که هستید در ادامه پست 94 آمدم بگویم بار هندوانه و خربزه حالا دوباره روی سکوهاست. امیدوارم همان هندوانه فروش با انصاف باشد که دوباره برگشته. آن روز که دیدمش داد زدم و گفتم:اااااااا دوباره هندوانه فروشمون آمده!
97
-
تاریخ: 1397/7/20 ساعت: 11:11
در ادامه معرفی سایت های دورکاری و کار در منزل: چند پست قبل یک سایت برای علاقه مندان به آشپزی معرفی کردم. و اینجا سایتی را معرفی میکنم برای علاقه مندان
98
-
تاریخ: 1397/7/20 ساعت: 11:11
در نرم افزار سروش، تصاویر سفرنامه مون به شمال را قرار دادم. کاش شما هم می تونستید بیاید و ببینید. ازین به بعد نظرات را تایید میکنم...همه تان را دوست دارم...
99
-
تاریخ: 1397/7/20 ساعت: 11:11
سلام سوری دوباره اینجاست: https://t.me/darastanedar سوری اینجا، سوری اونجا، سوری همه جا
93
-
تاریخ: 1397/4/5 ساعت: 14:06
از موقعی که تلگرام قطع شد دیگه انگیزه ام برای نوشتن کم شد. فکرمیکردم دیگه وبلاگ نویسی هم از رونق افتاده و کسی نمی خونه. اما با سر زدن به وبلاگ هاتون دیدم هنوز می نویسید و حداقل خود وبلاگ نویس ها خواننده های همدیگه هستند خداراشکر. دیروز محمد برای اولین
94
-
تاریخ: 1397/4/5 ساعت: 14:06
درباره تلگرام طلایی چی می دونید؟ به گزارش خبرنگار قضایی خبرگزاری تسنیم، عبدالصمد خرم
95
-
تاریخ: 1397/4/5 ساعت: 14:06
امروز کلیپی را دیدم که مردم ایران شبانه رفته بودند به محل استراحت بازیکنان تیم پرتغال و با ایجاد سر و صدا مانع استراحت آنها شده بودند تا مثلا مسابقه را خراب کنند...بدتر از آن اینکه با افتخار از خودشان فیلم گرفته بودند و منتشر کرده بودند و حس کسی را داشتند که دارد یک کار بسیار خوب انجام میدهد... واقع...
87
-
تاریخ: 1396/12/16 ساعت: 12:30
یکهو خبر رسید که دو دوست عزیز وبلاگی باردارندبعد این همه بی خبری چه چسبید....سحر عزیزم تبریییییک!!خدایا حالا که نام مادر را برشان نهادی، بیشتر هوایشان را داشته باش. خودت که خوب می دانی مادرها چقدر پابند بچه هایشان هستند...Let's block ads! (Why?)
88
-
تاریخ: 1396/12/16 ساعت: 12:30
[unable to retrieve full-text content]نظرتون چیه که یک کانال در تلگرام بزنم و حرفهای مادرانه و غیره رو اونجا بنویسم؟!
86
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 16:23
هنوز ده ماهش تمام نشده بود که راه افتاداین روزها این صدا در خانه ما زیاد می آید:تیک تیک تیک تیک تووووپپپپ...!خدایا مراقب همه نی نی های تازه راه افتاده باشالبته مراقب نی نی های تودلی و تو فریزی بیشتر....+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:38  توسط صبور | Let's block ads! (Why?)
85
-
تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 11:11
هرچند که میشود با یک کد پروکسی تلگرام را باز کرد اما چقدر وقتهای خالی پیدا شده ناب اند.... فضای مجازی انگار بیشتر از فضای واقعی برایمان جذاب شده... و عزیزم گفتن های تو خالی جای در آغوش گرفتن عزیزان واقعی مان را پر کرده... +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ساعتxa06:3xa0 توسطxa0صبورxa0 |xa0
81
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 11:47
غروبی که یک دقیقه زودتر است شبی طولانی که من و تو خانه ایم و تنها... محمد میخوابد؛ شمع روشن خانه ما کسی دیگر احوالی از صاحب این خانه نمی پرسد... چقدر تلخ است پایان یک راز... +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعتxa021:57xa0 توسطxa0صبورxa0 |xa0
82
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 11:47
اولین مروارید های کوچکت حالا وقتی می خندی دیده می شوند چقدر مثل دیوانه ها فکر میکردم نکند بی دندان بمانی و هر شب خواب دندان هایت را می دیدم!! خودت انگار می فهمی که دیگر حالا نباید انگشت مارا به لثه هایت بکشی که شاید درد بگیرد xa0و می فهمی که مرواریدی با ارزش در دهان داری که به هزار زحمت هم نگذاری رد...
83
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 11:47
چه کسی گمان کرده که من جز وقت نداشتن علت دیگری برای ننوشتن دارم که بزنمشو حتی در همان فرصت کمی که گاهی می آیم وبلاگ هایتان را میخوانم و نظر میدهم... خدایی بچه داری چندین درجه سخت تر می شود وفتی پایان نامه ای دارد که هر روز مانده و مانده!! xa0و هر بار ایمیلت را باز میکنی تنت می لزرد که این بار چه تهد...
84
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 11:47
یک نگاهی به سمت چپ وبلاگم کردم و دیدم اخیرا ماهی نبوده که ننوشته باشم آآآآخ که چقدر فعالم من +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعتxa04:58xa0 توسطxa0صبورxa0 |xa0