71

ساخت وبلاگ
خاطرات یک مادرشوهر!:

ازوقتی نوه دارشده ام فهمیدم چرا میگویند نوه مغزبادام است.در حدی که اگر به شیر  مادرش وابسته نبود پیش خودم نگهش میداشتم !

بااینکه تقریبا ۲۰ سال از اخرین بچه ای که بزرگ کردم میگذرد ، اماهنوز به همان خوبی بچه داری بلدم. مثلا وقتی نوه ام بعد از شیر خوردن زیرسینه میزند زیر‌گریه و‌عروسم میگوید نمی دانم چش شده شاید دلش یا دندانش درد دارد، من بهتر میفهمم که اینطورنیست و‌او‌احتیاج به بازی دارد! پس حسابی بازی میکنم.

من نمی دانم چرا هروقت  بچه گریه میکند عروسم میخواهد او را بخواباند ،اما من میفهمم که او‌دلش بازی میخواهد، اما گاهی نمی دانم چرا وسط بازی بامن چشمهایش از خستگی بسته میشود!

به نظرمن نوه ام خیلی زیاد شیرمیخورد، هر وقت اروغ میزند من میفمم که او‌سیرشده، اما عروسم باز هم به او‌شیر می دهد!!!!

من فقط عوض کردن بچه راخوب بلدنیستم، این است که گاهی یک ربع طول میکشد تا بچه را ببندم اوووف!

من یک‌کتاب درباره بچه داری دارم که بچه های خودم را از روی آن بزرگ کردم. همیشه از روی آن مطالعه میکنم و‌به عروسم اطلاعات می رسانم!!

مثلا در آن کتاب نوشته باید به نوزاد روزی ۱۲۰ میلی آب بدهیم، اما نمی دانم چرا عروسم حرفم را گوش نمی دهد و‌نوه عزیزم را تشنه میگذارد!!!

پ.ن: اوووف دلم خنک شد خالی شدم. علامتهای تعجب به تعداد حرص خوردنای زیاده!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 5:31&nbsp توسط صبور  | 
...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:45